تبليغاتX
دست نوشته های من
دست نوشته های من

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

برو...

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388-0:45 -kian

 

 

صدای باد را میشنوی؟! کنسرت شبانهء مرگ به راه انداخته.

میشنوی... میشنوی عقرب هرگز ندیدهء کوچهء ذهنم امشب هوس نیش زدن کرده.

گوش کن... گوش کن به صدای زنگ در که میگه فراموشی چهار بخشه ; که میگه رفتن و هرگز نیامدن شام شبه.

گوش کن سنگ تو را میخواند. کاش گوش میکردی به حرفش و باهاش شیشهء تلافی رو میشکوندی.

پاک کن اون لالایی های ضد خواب رو از دفتر بی خط ذهنت.

بیدار هم نشدی زیاد مهم نیست ; فقط خودت رو به خواب نزن.

گوش کن زیر درختی که تو قاب اسیره مرثیهء جدایی میزنند.

نگاه کن به پرنده که اسمش تو قفس مرد ; پرنده تو قفس از محتوا خالیه. ولی تا حالا فکر کردی خالی چقدر پر محتواست؟

گوش کن به صدای خندهء بچهء هرگز متولد نشده که اگه بادبادکش هم رو پشت بوم این دنیا می افتاد امتحانش رو قبول میشد و پاشو اینجا نمیذاشت.

حالا تو این عجوزه رو بگیر و فقط هر روز آرایشش کن. ذهنت کثیفه , رنگ و بنگ همش بهانه بود.

از امشب برو داستانت رو از ته بنویس شاید اون لحظهء بی فرجام لجبازی به تماشای نگاهت بنشیند.

و گوش کن که باران دیگر نمیبارد و فقط سهمی اشک داستان تو را میبوسد.

و در اینجا کاشکی بسیار شنیده میشود و اما بذر دلخوشی قبل از کاشته شدن در جیبت آفت میزند.

نه... در این غبار بی کسی دیگر صدایی نیست برای شنیدن.

برو تا وقتت بیش از این تلف نشده... برو...

 

لینک ثابت |

عبور از غروب

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388-0:22 -kian

 

 

باد بوی تو را می آورد

قاصدک خاطرت

راه عابرت

ماه منظرت

نقش نگاهت

سر سرایت

دل برابت تنگ میشود

آینه شیشه و سنگ میشود

آواره به راهی لنگ میشود

***

قاب نگاهت

فریب آوایت

رنگ رخسارت خبر از ننگ میدهد

راه به چاه پند میدهد

آسمان ابر را رنگ میزند

خبر از خشمی زنگ میزند

تلسمی باز میشود

غریبی ساز میزند

راز باز به نیاز نماز دچار میشود

تب در تنپوش شب

آه به نیابت گناه

مرثیهء تباه بر سر میزند

آتش به سویی پرت میشود

و آدمی به تا ابد رنگ میشود.

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.